نه همین لباس زیباست!!

لباس زنداان

خیلی وقت بود که به این موضوع فکر می کردم. هر بار که صفحه ی حوادث روزنامه ها رو باز می کنی معمولا یه عکس شطرنجی از خانم یا آقایی با لباس زنداان می بینی. اگر خانم باشه چادر رنگ و رو رفته ی گل گلی و اگر آقا باشه یه لباس خواب با دمپایی شاخصه ی اصلیشونه.

طبق چیزی که توی باور بچه گانه ی من شکل گرفته، آدم ها موقعی که می رن زنداان یه لباس دالتونی مثل این بهشون داده می شه:

که البته این نمونه ی خیلی تر و تمیزشه.

اما واقعیت یه کم متفاوته. خصوصا توی ایران.

از بچگی تصور من از داادگاه همون تصوری بود که سیماای میلی از داادگاه های آمریکایی توی فیلم ها نشون می داد. داادگاه هایی که رسمی ترین لباس ها رو بر تن قااضی ها می دیدیم و اون کلاه گیس ها و عباهای مسخره و متهماانی که با کت و شلوار و رسمی ترین لباس هاشون می اومدن توی جلسه ی داادگاه تا نظر مساعد قااضی رو به خودشون جلب کنند. یه چیزی توی این مایه ها:

 

وقاضی هاشون:

البته قااضی های ما هم انگار یه لباس های رسمی ای دارند:

و البته معااون داادستان که بر خلاف قااضی صلوااتی پرسپولیسی هستند:

که البته ما تا قبل از این ندیده بودیم که قاضی ها این قدر باکلاس باشند. معمولا یه چیزی بودند تو مایه های این:

ولی حدس خودمان این است که این بار یک چیزهایی از یک کسانی یاد گرفته بودند. مثلا از این آقا:

اما پارسال توی بیداددگاه حوادث بعد از انتخاابات بود که این موضوع لباس یه کم بودارترشد. وقتی که مقامات بلند بالای سابق ممللکت رو توی لباس خواب های مردونه و دمپایی های پلاستیکی می شد دید:

 

 

و البته ناازک افشاار با چادر گل گلی:

فراموش نکنید که خانم کلوتید ریتس از این قاعده مستثنی بود:

تنها دلیلی که آگاهان برای این تفاوت پیدا کردند این بود که این خانم خارجی بودند و نباید به خارجی ها چادر گل گلی داد و البته یک احتمال دیگه هم وجود داره که آگاهان نفهمیدند و اون اینه که:  بقیه رو شب، موقعی که از تخت خواب با دمپایی پلاستیکی رفته بودند قضای حاجت کنند، گرفته بودند و برای همین لباس دیگه ای نداشتند! خانم افشار هم چادر گل گلیشو سرش می کنه و می ره در رو باز کنه که یه دفه سربازان گم ناام، پیدا می شن و ایشون رو دستگییر می کنند.

البته یادمان می آید که قدیم ها انگار لباس زنداان یه چیزی تو مایه های این بود:

که خوب باز هم دست کمی از لباس توخونه نداشت اما حداقل با اون آرم سازمان زندانها و اقدامات تامینی و تربیتی کشور، می شد گفت یه لباس تقریبا رسمیه. اما انگار با تغییر کمیت متهماان، کیفیت لباس هم پایین می آید. یعنی می شود چیزی در حد همان لباس خواب!

حالا ما با خودمان فکر بد نمی کنیم که این ها سیااسی بودند و می خواستند حتی از راه لباس هم که شده تحقیرشان کنند . آن هم در داادگاهی که پخش مستقیم داشته با بیش از  70 میلیون تماشاگر تلویزیونی و سه وعده تکرار در روز تا سه ماه!!

واقعا هم فکر بد نمی کنیم ها! به خاطر این که نمونه های دیگری از این داادگاه ها هم وجود دارد. برای مثال لباس این یکی رو نگاه کنید که دیگه در نوع خودش فاجعه محسوب می شه:

و حالا اصل مطلب:

همه ی این مقدمات برای این بود که بهتون بگم وضعیت لباس در بازداشتگااهی مثل اویین چطوریه.

موقع ورود شما می تونید هر لباسی رو از خونه پوشیده باشید. جلوی در ورودی بهتون اولین لباس رو تقدیم می کنند: چشم بند هایی که جای شره ی شوره های عرق و اشک روشون مونده و گاهی بوی چربی هم می دن. بعد از انجام تشریفات اداری. شما همون طور کورمال کورمال به سلوولتون منتقل می شید. چه سلوول انفراادی باشه چه عمومی (منظور از عمومی دو نفره است! که البته گاهی تا 5 نفر رو هم توش می چپونند. یه وقت فکر نکنید پارتیه!) باید تمام لباس هاتون رو جلوی چشم نگهبان ها دربیارید. لباس ها شامل زیور آلات و گلسرهم می شن.

هیچ لباسی حتی لباس زیر به شما برگردونده نمی شه. بعد به شما دو دست لباس داده می شه. دست اول شامل یک پیراهن و شلوار راه راهه زندانه!! البته این یکی راه راه های عمودی داره و نه افقی! این لباس بر خلاف تصور شما نو یا شسته شده نیست و فقط می تونید امیدوار باشید نفر قبلی اون رو شسته باشه. اگر لباس اندازه تون بود واقعا آدم خوش شانسی هستید در غیر این صورت حداقل دعا کنید که بیش از حد تنگ و کوتاه و آب رفته نباشه. یه دست لباس رسمی هم بهتون می دن. این لباس رسمی شامل یک مانتو و شلوار سورمه ای رنگ مدرسه و یک مقنعه ی کتان بسیار کلفت هست. که البته باز هم مثل لباس های قبلی free size هستند! یه چادر گل گلی هم هست که می تونید باهاش نماز بخونید و موقع باززجویی هم حتما باید بپوشید. از لباس زیرهم خبری نیست!

برای استحمام به شما 5 دقیقه وقت با یک حوله ی کوچیک می دن (که البته از انصاف نگذریم این یکی مثل هتل ها بسته بندی شده و داخل نایلون هست). شما می تونید لباس هاتون رو بشورید و لباس های رسمی تون رو تنتون کنید تا لباس های شسته شده خشک بشن و بعد هم برعکس یعنی لباس های رسمی تون رو بشورید و لباس های توخونه تون(!) رو بپوشید.

که البته این توصیفات، دیده های حقیر است از بهترین زنداان ایران یعنی زنداان اووین. که به قول اهالی دائم آن جا به هتل اووین هم معروف است. حالا تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل که بقیه ی زنداان ها و داادگاه های ما چطور است.

البته به قول یکی همه چیزمان باید به همه چیزمان بیاید دیگه! با این نظام قضاای فشلی که داریم انتظار دارید متهماان با کت و شلوار بیایند توی داادگاه؟؟

/ 7 نظر / 75 بازدید
م.ک.

1. مقایسه بسیار ظریفی بود! خصوصا وقتی به مقامات خودی که حالا نخودی شدن رسید. 2. خیلی از مسائلی که فرمودین در سربازی هم صادقه. مثلا حمام 5 دقیقه ای (و البته سه نفره که حوله را هم باید خودت بیاری!) یا اون لباس سایز آزادی که بهت میدن و باید با همون سر کنی. تازه موهات را هم کوتاه میکنن. 3. نگفتی هتل اوین چکار داشتی؟ 4. به مجازات زندان زیاد فکر کردم. به نظرم از اون مسائلیه که به سیستم فکریمون زورش کردیم. وقتی اهداف مختلف سیستم قضایی برای محازات مجرم را در نظر بگیری، میبینی زندان به عمده اون اهداف نزدیک نیست و در بسیاری از موارد کلا مخرب هم هست.

مطمئن هستم كه اينها رفتني هستند. اما مطمئن نيستم كه زندانها جمع بشوند. درست همونطور كه اول انقلاب قرار بود تمام زندانها جمع بشوند و البته نشدند

مرگ بر ديكتاتور

فاطمه

یکی در همین دانشگاه خودتان شنیدستم جمله ی خیلی قشنگی نوشته بود البته می گویند بی ادبی کرده ولی به نظرم چیزی که عیان است ازینها بی ادبی محض است.ایشان گفته بودند تقدیم به همه سیاه پوشان و سیاه رویان من میگویم تقدیم به آنهایی از این جماعت که هر غلطی این رژیم میکند می گویند ایول دمش گرم که فلانی و فلانی حتما یه کاری کرده بودند و.... تقدیم به همه شماهایی که پرده ی افکارتان هنوز باکره مانده

مینا

سمان جان قلم زیبایی داری و خیلی ظریف چیز ها رو به چالش می کشی . وقتی وبت رو می خونم کیف می کنم . راستش من تا حالا سعادت این رو نداشتم که برم زندان[گریه] اطلاع خاصی هم از زندان نداشتم . [ناراحت] فقط یه چیرای کوچولویی از زندان زنان می دونستم که اونم توی فیلم (زندان زنان ) دیده بودم .خدا می دونه چقدرش راست بوده . وای حتی نمی تونم فکرشم بکنم یه دقیقه توی زندان دووم بیارم . خیلی وحشتناکه ! فکر کنم زندانی که تعریف کردی سر راه جهنمه از همون جا می ریم جهنم [خنده]

مینا

وای از دیدن عکسات از خنده مردم. خیلی این پستت جالب بود.[خنده] خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است .[گریه] چه کار کنم دلم نمیاد از وبت برم بیرون [قلب]

حاجی امیری

باسلام بین حقیقت با واقعیت خیلی فرق است .با تشکر از نظراتت