ارزشمندیم یا نه؟

ارزشمندیم یا نه؟

 

1-

بعد از 6 سال تحصیل در دانشگاه، امروز برای اولین بار پایم به حراست دانشگاه باز شد. فکر بد نکنید، سر پیری و معرکه گیری نبود که به خاطر آرایش و به قول آنها پوشش نامناسب احضار شدم، به خاطر عدم عبور از گیت خواهران!

بسیار قبل تر از آن که در دانشگاه گیت خواهران بِِکارند ما همین بودیم و بعدترش نیز همین.

رییس حراست نگاه بازبینانه ای از سرتاپا به من انداخت. چندشم شد. منو با این ظاهر سادهی زاقارت دید، پرسید: شما دیگه چرا؟

از شدت عصبانیت اراده کردم لپتاپ مبارک را کیف و آداپتور و چند تا کتاب گنده در آن رو بر فرق مبارکش بکوبم.

نمی دانم دلم از فرق کچلش سوخت که شاید این کچلی یادگار باقی دانشجویان عصبانی بوده یا این که از هیکل بزرگش ترسیدم یا این که از کارت دانشجوییم که توی دستش بود. فکر کنم همین آخری بود که این عقل مصلحت اندیش می گفت: بگو غلط کردم و خودتو واسه هیچی تو دردسر ننداز! امان از این مصلحت اندیشی ما آدم ها که اوج شاهکارش دیدن دو متر بالاتر از دماغمان است و وقتی بهش می گویی که پدر ِ من، در آسمانها چیزی هست به نام آرمان و عقیده ، به تو می گوید: دلت خوشه ها! ما که دستمان به آن بالا ها نمی رسد! الانو بچسب! بعد همین میشود که می شویم یک آدم عادی! یک آدم ابن الوقت، یک کلیشهی دیگه تو مخلوقات خدا...

خلاصه ما هم کمی مصلحت اندیشی کردیم و کمی هم خیرهسری. اون بابا هم چند بار کارت رو آورد جلو و برد عقب تا خوب مطمئن بشه که من تادیب شدم. شاید هم این که به اندازه ی کافی تحقیر شدم...

 

آیا ارزشمندیم؟ هر بار که از درب ورودی دانشگاه رد میشم، چشمم به تابلویی میافته که روش نوشته:

" الف- خواهران:

مو .. آرایش ... مانتو ... جوراب و کفش ....

...

...

ب- برادران:

...

...

...

اگر تذکر سودمند نباشد جز اجرای قوانین چه می توان کرد؟؟"

 تحقیرآمیز نیست؟ من ِ تحقیرشده،  قراره دو سال دیگه مدیر فن آوری این مملکت بشم؟ به من ِ بیچاره میآد نخبهی این مملکت باشم؟ به منی که در مورد طرز پوششم اختیاری ندارم، میاد که فکر کنم؟ وقتی کسی که درک و شعور حرف زدن با تو رو نداره، مثل موم تو دستشی و اتفاقاً از این که لباس علمی به تن داری که اون نداره، تمام تلاششو می کنه که این کمبود خودشو با به رخ کشیدن حاکمیت و قدرتش جبران کنه و بگه تو با تمام علمت زیر دست منی و هیچی نمی ارزی!

تحقیرآمیز نیست وقتی در سومین دانشگاه علمی کشور به هیئت علمی دانشگاه به خاطر طرز پوشش تذکر بدن؟

 

چه دانستم که این سودا مرا زینسان کند مجنون؟

دلم را دوزخی سازد و چشمم را کند جیحون؟

 

 

2-

 

همین امروز بر حسب اتفاق یکی از فارغ التحصیلان همین دانشگاه رو دیدم که از قضای روزگار فوق لیسانس رو در دانشگاه شریف خونده بود و برای ادامه ی تحصیل 10 تا از معتبرترین دانشگاه های آمریکا و کانادا و اروپا بهش پذیرش داده بودند. برای گرفتن توصیه نامه از اساتید و ریزنمرات دوره ی لیسانس برگشته بود به دانشگاه ما و متحیر بود از این که آبدارچی آموزش دانشگاه هم عقدههای فروخفته اش رو سر دانشجوی بیچاره خالی می کنه و بعد از دو روز رفتن و آمدن به تو می گویند:

"ریزنمره؟ هیچ دانشگاهی ریزنمره به دانشجو نمی دهد!"

بعد تو می گویی:"پدر جان من همه جا می دهند! حتا دانشگاه فردوسی مشهد! این هم ریزنمره هایی که دانشگاه شریف به من داده..."

بعد او می گوید: "آهان! ریز نمره! خوب هزینهی آموزش رایگانت را داده ای؟ دو میلیون و نیم می شود... "

بعد تو می گویی: "نه هیچ دانشگاهی هزینه ی آموزش رایگان را برای دادن ریز نمره نمی خواهد..."

بعد او می گوید: "این جا ... است. ما قوانین خودمان را داریم... همینه که هست! اصلاً نمی دهیم بابا جان من! ریزنمره ارث پدرمان است و نمی دهیم!"

 

این مکالمات آشنا نیست؟ در هر اداره و سازمانی بروی همین نیست؟ الگوریتم کاری اصلاٌ این است:

1-      آیا ارباب رجوع دقیقاً می دونه چی می خواد و کی باید کارش رو انجام بده؟

2-      اگر نمی دونه پاسش بده

3-      اگر می دونه مدارک عجیب غریب نالازم همراهشه؟

4-      اگر نیست بگو حتماً باید باشه و تا نیاره اصلاً راه نداره!

5-     

/ 3 نظر / 18 بازدید
هوشنگ

[گل]

انسانم آرزوست

وبت رو مرور کردم .خوشحالم و به جامعه ای که درش هستم می بالم که هر چه کردند نتونستن افکارمون رو تصاحب کنند.در کویری خشک درختی سر سبز ماندن هنر است که این هنر را جوانان ما به نمایش گذاشتند.روزی مدیری که از انتقاد هایم بستوه آمده بود بهم گفت تو چته؟پست ؛مقام ... چه می خواهی ؟ خندیدم .گفتم اشتباه می کنی حتی جایگاه حضرتعالی و بالاتر مرا اقناع نمی کند. دردم چیز دیگری است.دردم مرگ انسانیت است .دردم ریا وتزویر و خیمه شب بازی است . من بعنوان انسان اگر فیثاغورث هم می شدم کار شاقی نکرده بودم چون او هم یک انسان بود.دردم ازین است که نمی دانم و نمی دانیم آن خلاق بزرگ که شکی در بزرگی و تدبیرش نیست چه هدفی را از این خلقت دنبال می کند؟ مناره ها و گلدسته های زینت بخش با عظمت خیره کننده اش مرا بیاد شکمهای گشنه همنوعانم در اقصی نقاط جهان هستی و اسارت آنان می اندازد .

انسانم آرزوست

دوست عزیز ایران امروز و فراتر از آن جهان کنونی شبیه اسطوره قلعه حیوانات است که گروهی خود را بزرگ فرض کرده اند و برای دیگران به زعم خود تصمیم می گیرند. روایات و احادیث دینی آموزه ای غیر از این دارد اما همین دین امروز با نام خدا و با حکم الهی انسانیتم را لگدمال کرده است . سخن فقط دین اسلام نیست همه آیین های الهی حربه ای علیه انسانیت شده اند .غرب با صلیب نسل کشی می کند و شرق اسلامی با حکم الی الله.بهشت فروشی امروز در شرق اسلامی بدتر از بهشت فروشی کلیسا شده است. حرف زیاد زدم علیرغم اینکه از موعظه بدم میاد ولی احساس کردم مخاطبم ارزش بیش ازین مصاحبت را دارد . فعلا تا بعد شاد باشی[گل]